به گزارش خبرگزاری مهر، ایرنا نوشت: بحث نسبت نسل جوان با هیئت، آیینهای مذهبی و مفاهیم دینی در سالهای اخیر وارد مرحله تازهای شده است. گسترش فضای مجازی، تغییر شیوههای ارتباطی و ظهور نسلهایی با پرسشها و دغدغههای متفاوت باعث شده نگاه به تربیت دینی از قالبهای سنتی فاصله بگیرد و به سمت بازنگری در شیوه انتقال مفاهیم حرکت کند. در این خصوص با حجتالاسلام سید حسین عدالتی علوی، مدرس حوزه علمیه و فعال حوزه تربیت دینی جوانان و نوجوانان به گفت وگو پرداختیم.
نخستین روایتها چگونه ذهن نسل جوان را شکل میدهند؟
عدالتی علوی در ابتدای تحلیل خود به روایتی از امام علی(ع) اشاره میکند و میگوید: در سنت تربیتی اسلامی همواره به دوره نوجوانی و جوانی توجه ویژهای شده است. دورهای که قلب و ذهن انسان آمادهتر از هر زمان دیگری برای پذیرش معنا، جهانبینی و شکل دادن به نظام ارزشی است. همانگونه که در روایت آمده، قلب جوان به زمینی آماده تشبیه شده که هر بذری زودتر در آن کاشته شود، فرصت بیشتری برای رشد پیدا میکند. از همین منظر، به اعتقاد او باید به این پرسش توجه کرد که امروز چه کسانی زودتر از دیگران به سراغ نسل جوان رفتهاند.
به گفته این فعال حوزه تربیت دینی، بخشی از نوجوانان و جوانان امروز پیش از آنکه فرصت گفتوگو با خانواده، معلم، مربی یا محیطهای فرهنگی را پیدا کنند، در معرض روایتهایی قرار گرفتهاند که از طریق شبکههای اجتماعی، فضای مجازی و چهرههای اثرگذار رسانهای به آنها رسیده است. نباید همه تغییرات رفتاری نسل جدید را به تفاوت ذاتی میان نسلها نسبت داد زیرا در همان جامعه، نوجوانان و جوانانی نیز حضور دارند که در خانوادههای همراه، محیطهای مذهبی یا هیئتها رشد کردهاند و تفاوت معناداری با نسلهای قبل ندارند. از نگاه او، مسئله اصلی آنجاست که بخشی از نوجوانان عملا بدون همراهی مستمر تربیتی بزرگ میشوند. خانوادهها فرصت یا برنامه کافی ندارند، مدرسه در همه موارد نمیتواند نقش تربیتی فعال ایفا کند و در نهایت نوجوان با انبوهی از پرسشها و تأثیرات بیرونی تنها میماند.
آیا عزاداریهای سنتی دیگر برای نسل جوان جذاب نیست؟
حجت الاسلام علوی با این برداشت که هیئتها و عزاداریهای سنتی الزاما از دغدغههای نسل امروز فاصله گرفتهاند، موافق نیست. او معتقد است اگر به تجربههای موجود نگاه شود، میتوان دید که همچنان جمعیت قابل توجهی از جوانان در هیئتها حضور دارند، از هیئتهای آیینی و معارفی گرفته تا جمعهایی که با محوریت جوانان شکل گرفتهاند و تلاش میکنند ارتباط نزدیکتری با مخاطب برقرار کنند.
به اعتقاد او، تفاوت در نوع مخاطبان باعث شده تجربههای متفاوتی از حضور در هیئت شکل بگیرد. برخی هیئتها بر آموزش معارف و رشد فکری تأکید دارند، برخی بیشتر جنبههای احساسی و آیینی را تقویت میکنند و گروهی دیگر تلاش میکنند میان این دو تعادل ایجاد کنند. بخشی از جوانانی که از این فضاها فاصله گرفتهاند، الزاماً مخالف دین یا آیین نیستند بلکه ذهنی پرسشگر، پرابهام و گاهی بیپاسخ دارند و فرصت کافی برای گفتوگو پیدا نکردهاند. نمیتوان همه این گروهها را با یک نسخه مشترک مخاطب قرار داد، هر گروه نیازمند شیوه ارتباط، زبان و مسیر متفاوتی است.
هر نسل نسخه خودش را میخواهد
به گفته این مدرس حوزه، اگر قرار است شکاف میان نسل جدید و فضاهای آیینی کاهش پیدا کند، باید برای گروههای مختلف مسیرهای تدریجی تعریف شود. برخی جلسات و برنامهها باید نقش گذار داشته باشند یعنی بدون قطع ارتباط با سنت، فضایی جذابتر و متناسبتر برای نوجوانان ایجاد کنند تا امکان شکل گرفتن ارتباط اولیه فراهم شود. پیش از هر اقدام فرهنگی باید آسیبشناسی دقیق صورت بگیرد زیرا همه فاصلهها از یک جنس نیست و نمیتوان برای همه آنها یک راهحل واحد ارائه کرد.
جوان باید فرصت فکر کردن پیدا کند
علوی در ادامه توضیح میدهد که بخشی از پرسشهایی که درباره نسبت نسل جدید با هیئت و آیینهای مذهبی مطرح میشود، در واقع به مسئله عمیقتری بازمیگردد، اینکه نوجوان و جوان امروز تا چه اندازه فرصت اندیشیدن و مواجهه جدی با مفاهیم بنیادین را پیدا کرده است. برخی از جوانان هنوز در نقطهای قرار دارند که پیش از ورود به بحثهای دینی و آیینی، باید درباره مفاهیمی مانند عدالتخواهی، آزادی، هویت، مسئولیت و معنای زندگی با آنها گفتوگو شود.
شکلگیری فهم دینی یک فرآیند تدریجی است، فرآیندی که به تجربه، استمرار و همراهی نیاز دارد
به گفته او، گاهی تصور میشود نسل جدید علاقهای به اندیشه ندارد، اما تجربههای میدانی چیز دیگری نشان میدهد. او به نمونههایی از جلسات تربیتی و آموزشی اشاره میکند که در آنها نوجوانان و دانشآموزان با دقت وارد بحث میشوند، یادداشت برمیدارند، سؤال میپرسند و تلاش میکنند درباره موضوعات مطرحشده فکر کنند. وقتی برای یک گروه سنی یا یک جامعه مخاطب، برنامهای متناسب طراحی شود، ظرفیت همراهی و درگیر شدن ذهنی بسیار بیشتر از آن چیزی است که معمولا تصور میشود. نباید انتظار داشت مفاهیم عمیق دینی و معرفتی در زمان کوتاه منتقل شوند. شکلگیری فهم دینی یک فرآیند تدریجی است، فرآیندی که به تجربه، استمرار و همراهی نیاز دارد.
چرا سنت پیرغلامی هنوز معنا دارد؟
این مدرس حوزه برای توضیح همین روند تدریجی به مفهوم پیرغلامی که ریشه در فرهنگ آیینی دارد، اشاره میکند. ارزش این سنت صرفاً به سابقه حضور در مراسم محدود نمیشود، بلکه به مسیری بازمیگردد که فرد طی سالها طی کرده است. مسیری که در آن فکر، ارادت، تجربه زیستی، عمل و ایمان در کنار هم قرار گرفتهاند. او توضیح میدهد انسانی که سالها در یک مسیر تربیتی حرکت میکند، آرامآرام به نظامی از ارزشها میرسد که حاصل جمع تجربه ذهنی، عاطفی و رفتاری اوست. از همین منظر، انتقال مفاهیم دینی نباید به یک تجربه مقطعی محدود شود. به گفته علوی، در شیوه اجرا دست فعالان فرهنگی باز است و قالبهای متنوعی میتوان طراحی کرد. هر شکلی که با موازین دینی سازگار باشد، امکان استفاده دارد، اما هدف نهایی باید فراتر از برگزاری مراسم باشد. نتیجه مطلوب زمانی حاصل میشود که ذهن مخاطب در کنار احساس و رابطه قلبی و ایمانی او درگیر شده و رشد پیدا کند.
آیا کربلا فقط یک روایت تاریخی است؟
یکی از موضوعاتی که در ادامه این بحث مطرح میشود، نسبت واقعه عاشورا با زندگی امروز است، اینکه آیا کربلا صرفاً یک واقعه تاریخی است یا میتواند الگویی برای زیست معاصر، از جمله در جهان دیجیتال باشد. عدالتی علوی معتقد است میان زندگی واقعی و زندگی در فضای مجازی مرز ماهوی وجود ندارد. انسانی که فضائل اخلاقی، مسئولیتپذیری، طهارت در رفتار و میل به نیکزیستن را در خود تقویت کرده باشد، همان ارزشها را در فضای مجازی نیز بازتولید خواهد کرد. اما اگر تربیت انسانی رها شود، انتظار شکلگیری رفتار متفاوت در جهان دیجیتال نیز واقعبینانه نخواهد بود.

هیئت فقط منبر نیست
این مدرس حوزه با اشاره به برخی تجربههای جدید در حوزه فعالیتهای فرهنگی و دینی میگوید: امروز مجموعههایی در کشور تلاش میکنند الگوهایی طراحی کنند که در آنها به همه ابعاد تربیت توجه شود. در برخی الگوها تلاش میشود هنگام طراحی سخنرانیها و برنامهها به این پرسش پاسخ داده شود که جایگاه پرورش احساس، اقناع ذهن و جهتدهی نگرشی مخاطب دقیقا کجاست. با این حال نباید تصور کرد که تنها منبر یا سخنرانی مسئول انتقال این مفاهیم است. به اعتقاد او، انسان مجموعهای از شناخت، نگرش و گرایش است و برنامههای فرهنگی نیز باید هر سه بخش را همزمان در نظر بگیرند.
علوی به تجربههایی اشاره میکند که طی سالهای گذشته تلاش کردهاند از ظرفیت دانشگاه، حوزه، مداحان و فعالان فرهنگی بهصورت ترکیبی استفاده کنند تا الگوهایی تازه برای ارتباط با نسل جدید شکل بگیرد. در این الگوها، علاوه بر محتوای معرفتی، به جذابیتهای هنری، شیوه بیان، روایتپردازی و طراحی تجربه مخاطب نیز توجه شده است. هرچه این همنشینی میان حوزههای مختلف بیشتر شود، امکان موفقیت در ارتباط با نسل جدید نیز افزایش پیدا میکند.

هیئت، از قالبهای سنتی تا تجربههای تازه
عدالتی علوی در ادامه با اشاره به وضعیت امروز هیئتها معتقد است نمیتوان همه تجربههای آیینی را با یک عنوان کلی توضیح داد زیرا شکل برگزاری، مخاطبان و اهداف در بسیاری از آنها تفاوت پیدا کرده است. امروز بخشی از هیئتها در فضاهای عمومی و میدانی برگزار میشوند و ساختار متفاوتی نسبت به الگوهای متداول گذشته دارند. در این برنامهها معمولاً ترکیبی از سخنرانیهای اجتماعی، سیاسی و مذهبی در کنار شکلهای رایج عزاداری دیده میشود، ترکیبی که به باور او تجربهای تازه برای مخاطبان ایجاد کرده است.
در کنار این الگوها، هیئتهای سنتی نیز همچنان جریان خود را حفظ کردهاند و بسیاری از سخنرانان و مداحان تلاش میکنند متناسب با شرایط روز، پیوندهایی میان موضوعات اجتماعی و مسائل جاری با فضای آیینی برقرار کنند. این نوع اشارهها در حد متعادل میتواند پاسخگوی بخشی از نیاز مخاطبان باشد زیرا مردم نیز انتظار دارند آیینها با زندگی روزمره و دغدغههای اجتماعی بیارتباط نباشند. با این حال، در نگاه او نباید فراموش کرد که جلسه عزاداری برای امام حسین(ع) صرفاً یک گردهمایی معمولی نیست و میتواند در انسانهایی با آمادگی درونی، نوعی حرکت، برانگیختگی و میل به مقاومت در مسیر ارزشها ایجاد کند، ظرفیتی که لزوماً همه ابعاد آن را نمیتوان با شاخصهای مرسوم اجتماعی توضیح داد.
هر هیئت را باید جداگانه دید
عدالتی علوی تأکید میکند یکی از خطاهای رایج در تحلیل وضعیت هیئتها، نگاه یکسان به همه مجموعههاست. به گفته او، هیئتهای میدانی، هیئتهای سنتی محلی، هیئتهای جوانان، برنامههای گسترده با حضور مداحان شناختهشده و جمعهای کوچک محلی، هرکدام سازوکار، مزیت و محدودیت خاص خود را دارند. ارزیابی موفقیت یا ضعف این مجموعهها بدون شناخت دقیق مخاطب و شرایط اجرایی، تصویر درستی ارائه نمیدهد و هر مجموعه باید جداگانه بررسی شود چرا که ممکن است مدلی در یک منطقه موفق باشد اما همان مدل در محیطی دیگر نتیجه مشابهی نداشته باشد. از نگاه او، مسئله اصلی طراحی مسیر رشد است اینکه هر مجموعه بتواند با شناخت ظرفیتهای خود، بهتدریج کیفیت اثرگذاری را افزایش دهد.
وقتی هیئت به یک بسته کامل تربیتی تبدیل میشود
این مدرس حوزه در ادامه به برخی تجربههای اجرایی اشاره میکند که تلاش کردهاند مفهوم هیئت را از یک مراسم محدود فراتر ببرند. او نمونههایی را مثال میزند که در آنها برنامه مذهبی در کنار فعالیتهای متنوع دیگری قرار گرفته است، از فضاهای ویژه کودکان و نوجوانان گرفته تا مشاوره، گفتوگو، فعالیتهای فرهنگی، برنامههای بصیرتی، آموزش و مراسم آیینی. این نوع تجربهها تلاش میکنند مخاطب را فقط در زمان برگزاری مراسم درگیر نکنند، بلکه مجموعهای از نیازهای ارتباطی، تربیتی و فرهنگی او را همزمان ببینند. چنین الگوهایی البته نیازمند نیروی انسانی، برنامهریزی و شناخت دقیق مخاطب هستند و به همین دلیل نمیتوان انتظار داشت همه مجموعهها به سرعت به چنین مدلی برسند.
نسل زد بیش از هر چیز به برنامه نیاز دارد
در بخش پایانی این گفتوگو، عدالتی علوی دوباره به مسئله نسل جدید بازمیگردد و تأکید میکند مهمترین خلأ موجود، کمبود برنامهریزی مستمر برای نوجوانان و جوانان است. او با اشاره به نقش آموزش و پرورش و خانوادهها میگوید نمیتوان همه مسئولیت را بر دوش یک نهاد گذاشت. در بسیاری از مدارس مدیران و معلمان موفقی حضور دارند که توانستهاند ارتباط مؤثری با دانشآموزان برقرار کنند و نتایج قابل توجهی به دست آورند اما در جاهایی که این ارتباط شکل نگرفته، نوجوانان بیشتر در معرض رهاشدگی قرار گرفتهاند. او همین مسئله را درباره خانوادهها نیز مطرح میکند و معتقد است هرجا والدین ارتباط فعالتری با فرزندان داشتهاند، نتایج متفاوتی دیده شده است. در کنار این دو نهاد، او از مجموعههای مردمی، گروههای فرهنگی و مسجدها نیز به عنوان نمونههایی نام میبرد که در برخی مناطق توانستهاند الگوهای موفقی از ارتباط با نسل جدید ارائه کنند.
نظرات کاربران